مجموعة مؤلفين

296

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

امروز كه يك شنبه 17 شهرصفراست ، صبح برخاسته نمازى خوانده چاى صرف نموده ، قدرى از روز گذشت ، به ميرزا محمود گفتم ، حساب بقال و عطار و علاف را بكند ، حساب آنها را بدهيد ، حساب آنها را نوشت ، هر كس حساب خود را دريافت كرد ، تا قرب به ناهار شد ، نهار صرف شد . بعداز ناهار ، صورت لوازماتى [ را ] نوشته ، دادم آقا سيد جواد [ 120 ] برد ، خريد . يك دست رويه فرش هم خريديم . امروزبه واسطه قاطرهاى حاجى نورعلى كه عارض شده بود به خان سالار ، و حضرت امير افخم تلگراف زده بود كه قاطرها را از مدعى حاجى نورعلى گرفته ، همراه بياورند . دوزاده قاطر را آوردند ، سپردند به بنده ، كه همراه ببرم . امروز قصد بود كه فردا همراه حاجى قلى خان سرتيپ سوار شويم ، ايشان فرستاده بودند كه من فردا نمى توانم همراه شما بيايم ، بنا شد كه فردا خودمان به طرف همدان برويم . عصر هم سوار شده ، رفتم خداحافظى از جناب فريدالملك نموده ، قدرى آنجا نشسته ، صحبت متفرقه شد . دوشنبه 18 شهر صفر : بايد برويم به منزل بيستون ، صبح زود برخاسته ، بعداز نماز و صرف چاى ، معطل تكلتو دوز شده ، آمده زين و برك را آورد ، سوار شده ، دوستان را وداع كرده ، آمديم از پل قره سو گذشته ، قدرى هم آمديم . يك نفر فرنگى آمد ، تاجر بود با او قدرى صحبت نموده ، آمديم به منزل بيستون ، در خانه قاضى منزل كرديم . قدرى با قاضى صحبت نموده ، باد سختى هم مىآمد ، ناهار آوردند ، ناهار صرف شد . بعداز ناهار ، قدرى استراحت شد . طرف عصر ، [ 121 ] قدرى زير دالان گردش كرديم ، باد تندى مىآمد ، آمديم در اتاق ، قدرى آتش روشن كردم ، چاى صرف شد . حساب كاه و هيمه و لوازمات را داده ، شام صرف شد . استراحت كرديم . [ نوشتن مطالب مربوط به خرابى ايران ] امروزكه سه شنبه 19 شهرصفراست ، بايد برويم به منزل صحنه ، صبح زودبرخاسته ، نماز خوانده ، چاى صرف شد . سوار شده ، طرف صحنه آمديم . بين راه جناب اقليم پاشا برادر منصورپاشاى بحرينى را ملاقات كرده قاطر راه دارى سوار بود ، قدرى صحبت كرديم .